السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )

21

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )

تأويل قرآن را خداوند در آيهء كريمهء : وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ . « 1 » « قرآن را بر تو فرستاديم تا آن چه را كه براى مردم نازل شده است ، براى ايشان بيان نمايى . . . . » تعيين فرموده است . چه خداوند در اين آيه به پيامبرش مىفرمايد ما ذكر - قرآن - را بر تو فرستاديم تا بيان كنى بر مردم آن چه را كه از قرآن ويژهء ايشان است . بنا بر اين تفسير قرآن كه برخى از آن آيات متشابه است بايستى فقط و فقط از پيامبر گرفته شود و راه آموختن تفسير قرآن براى ما هميشه ، حديث آن حضرت و گاه سيرهء او است . زيرا رسول خدا كه گاه با عمل خود قرآن را تفسير مىفرمود همچنان كه نماز يوميه را كه قرآن به آن امر نموده است ، پيغمبر خدا عملًا انجام آن را به مسلمانان تعليم فرمود پس نماز يوميه آن حضرت ، مفسر آياتى است كه در قرآن دربارهء نماز آمده است « 2 » از اين جا معلوم مىشود كه براى معرفت به اسلام ، راهى جز رجوع به حديث و سيره صحيح پيامبر خدا كه مجموع آن دو ، سنّت آن حضرت را تشكيل مىدهند وجود ندارد ، و راه دست يا بى به سنت نيز منحصر است به اهل بيت پيامبر ، و صحابهء او ، و به جز اين دو راه ، دست يا بى به سنت رسول خدا محال است در بررسى به اين دو سند نيز دريافتيم كه قرآن كريم مىفرمايد : وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ . « 3 » « و از آنان كه پيرامون شمايند ، از باديه نشينان . دو رويانى - منافقند - وجود دارند ، و از مردم شهر مدينه ، كار كشته و ورزيده در دو رويى - نفاق - مىباشند ، كه تو آنها را نمىشناسى . اين ما هستيم كه آنها را مىشناسيم . . . . » اين منافقانى كه در زمان پيامبر خدا در مدينه بودند و كسى جز خدا ايشان را نمىشناخت همگى جزء اصحاب « 4 »

--> ( 1 ) . سورهء شانزدهم ( النحل ) آيهء 44 . ( 2 ) . حديث معروف و مشهور آن حضرت كه مىفرمايد ، صَلُّوا كما رَئَيتُمُونى اصَلّى : همين طور كه مىبينيد نماز مىخوانيم ، شما هم نماز بخوانيد . ( 3 ) . سوره نهم ( التوبه ) آيهء 101 . ( 4 ) . به تعريف صحابى از زبان جمهور توجه فرماييد : الصحابى من لقى النبى مؤمنا به و مات على الاسلام ، فى دخل فى من لقيه من طالت مجالسه له او قصرت ، و من روى عنه او لم يرو ، و من غزامعه او لم يغز ، و من رآه روية و لم يجالسه و من لم يره لعارض كالعمى ( و انه لم يبق بمكة و لا الطائف احد فى سنه عشر الااسلم و شهد مع النبى حجة الوداع ، و انه لم يبق فى الاوس و الخزرج احد فى آخر عهد النبى الادخل فى الاسلام و ما مات النبى و واحد منهم يظهر الكفر ) رجوع شود به نوشته ابن حجر در مقدمه كتاب الاصابه فى معرفة الصحابه . جزء اول ص 13 و 16